چهارشنبه سوری

4شنبه سوری مبارک

 

(بل بل گوا...)

 

چه روز قشنگی بود امروز...

 

<<به امید روزی که حسرت گذشته ها رو نخوریم..>>

دوسش داری

وقتی کسی رو دوست داري حاضری جون فداش کنی حاضری دنيا رو بدی

                    فقط يک بار نگاهش کنی.....

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی........

                     رو همه چيز خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنيا بد باشه........

                     فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه

 قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزنی........

                    خيلی چيزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی

وقتی کسی تو قلبته يک چيز قيمتی داری........

                    ديگه به چشمت نمياد اگر که ثروتی داری

 حاضری قلب تو باشه پيش اون گرو........

                    فقط خدا نکرده اون يک وقت بهت نگه برو

 حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه........

                   به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه

حاضری که بگزری ازدوستای امروزوقديم........

                  اما صداشو بشنوی شب از ميون دو تا سيم

حاضری   هر کی جز اونو ساده فراموش کنی........

                    پشت  سرت هر چی ميگن چيزی نگی  گوش کنی

حاضری  هر جا که بری به خاطرش گريه کنی........

                  بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکيه  کنی

حاضری  که  بگذری از مقررات و دين و درس........

                 وقتی کسی رو دوست داری معنی نميد  ديگه  ترس

 حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رهاکنی........

                حسابتو حسابی از مردم  شهر جدا کنی..................

 

                                                                                    تنها با تو

به یاد تو

همیشه به یادتم 

 

 

دوسـت دارم

دیروز عطر تو فضای خالی مرا ربوده بود و غبار سیمین گذرت بر آوار آیینه ها پیدا بود دیروز وجودم خستگی

را افزون تر از هر روز دیگر احساس می کرد و در کوچه پس کوچه های عشق به دنبال تو می گشت و این

حکایت ناگفته را تکرار میکرد: «زندگی را در آغوش گرم تو دوست دارم»

بي كسي

سلام چطوريد؟پيشنهاد مي كنم  اين مطلب رو بخونيد، جالبه    

بر روي « ادامه مطلب » كليك كنيد.

ادامه نوشته

جام فوتسال

سلام چطوريد؟

 

ميخوام تو اين پست درباره يك مسابقه ديدني فوتسال كه

 

از بچه هاي كلاسمون(سوم ياضي/قدس زيوه)

 

مي باشد براتون بنويسم.

ادامه نوشته

نرو پيش من بمون

ميخواهم همه ستاره ها بيان بشينن رو زمين،تو بشي تاج سر من اونا برات بشن نگين، ستاره فرشت

 مي كنم ،ماه رو چراغ خونتون،تورو خدا امشب نرو پيش من بمون،سردي برف و بارون،نبودن و نديدنت

خورشيد رو تاريك ميكنه تو زنگيم خنديدنت،اين همه عاشقونه رو كي به تو داده نازنين،اين همه عاشق

 كي داره تو كوچه پس كوچه كمين،............ چه رؤيايي شده براي شب تابه سحر،غمت چه دنيايي

 شده ما هم كه ازاون بي خبر،صدات چه غوغايي شده تو گوش ديوونه دلم،همين روزهاست از عشق

 تو از ديار تو برم،چه بي صداست شكستن اين همه احساس غريب،اين كه دلم دوستش داره رفت و

نگاهمو نديد،رقصاي پروانه وشمع اين روزها كه قديميه،رقص ستاره ي روز تو خونه ها رو TV(تي وي)،

تو كه روز و شب من ستاره و ماه مني،يه بار بگو دوستم داري يه بار بگو مال مني.

پنجره احساس

 مثل يك  شاخه غريبانه شكستم بي تو

پشت پنجره احساس نشستم بي تو

آيينه مجروح نگاهت شد غمخوار

دل به چشمان كسي هيچ نبستم بي تو

كوچه در خلوت خود چشم مرا ويران كرد

با همين بغض ترك خوده نشستم بي تو

 

قايم موشك بازي

يه روز عشق و ديوونگي و فوضولي و محبت داشتند با هم قايم موشک بازي مي کردن.تا نوبت به ديوونگي

رسيد ديوونگي همه رو پيدا کرداما هر چي گشت عشق و پيدا نکرد.فوضولي متوجه شد که عشق پشت

 بوته گل قرمز قايم شده و ديوونگي رو خبر کرد.ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و توي بوته   گل سرخ فرو

کرد.صداي فرياد عشق بلند شدوقتي همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديوونگي که

خودش رو مقصر مي دونست تصميم گرفت هميشه عشق رو همراهي کنه و از اون روز به بعد وقتي

 عشق به سراغ کسي ميره چون کوره بدي هاي معشوقش رو نمي بينه و ديوونگي هم هميشه در

کنارش مي مونه.

انسان

آنكه مي داند و مي داند كه مي داند،او عالم است پيرويش كنيد

آنكه مي داند و نمي داند كه مي داند،او غافل است آگاهش كنيد

آنكه نمي داند و مي داند كه نمي داند،او نادان است به او بياموزيد

آنكه نمي داند و نمي داند كه نمي داند،او خواب است و بيدارش كنيد.

چـند جمله زيـبا

آنان كه در خانه شيشه اي زندگي مي كنند نبايد سنگ پرتاب بكنند.

بهتر است روي پاهايتان بميريد تا اينكه با زانو زدن زندگي كنيد.

كمتر سخن گوي تا تو را دركار گيرند،در كار تو كمتر ايراد گيرند.

اين جهان فاني چند صباحي بيش نيست فريب زيبايي هاي آن را مخور.

.دلي كه مـهر مي ورزد هميشه جـوان است.

خـاك را دوسـت دارم چـون جـايگاه دفـن غرورهـاست.

گریستم چون کفش نداشتم تا کسی را دیدم که پا نداشت.

غـم!!

هنگامي كه از مادر متولد شدم صدايي در گوشم خواند ،از اين به بعد من با تو خواهم ماند به او گفتم تو كيستي؟

گفت :غم اول!؟

فكر كردم غم عروسكي است در دست من كه بعدها با او بازي خواهم كرداما...بعدها متوجه شدم كه من عروسكي هستم در دستان غم!!

تنهـايـي

فرياد تو از كوچه سكوت عبور كرد و شب خاموش مرا پر از نور كرد.خسته و رنج آلود

 پنجره اي به سوي ماه گشودم.ماه به تنهايي ام پيوست.من بودم و ماه و جاي تو كه

 همچنان خالي بود،دوباره شهابي به زمين چكيد.ناگهان دلم شكست و آهي براي تو سرودم.

«زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است »

زندگی با تو را می خواهم

خنده های دلنشین را بر لبان گرم تو می خواهم

جز تو هرگز با کسی از عشق و از امید

و از امروز و از فردا نخواهم گفت

زندگی را با تو می خواهم

زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است

زندگی را با تو می خواهم

با تو می خندم با تو می گریم

دوست دارم روزی در آغوش گرم تو وبا تو بمیرم

دوری تو تمام لحظه هایم را بارانی کرد

و دلم را چون کویر ترک خورده خشک کرد

عاشقانه در نگاهت پر کشیدم

غافل از باران اشکت